نزدیکه و می ترسم
فرار!
حتی از این منجلاب هم!
پ.ن: فکر از دست دادن سخت تر از خود از دست دادنه
مشمول تعدیل نیرو شدم!
باید ناراحت باشم؟
نامت را می خوانم دوباره در اعلامیه ترحیم
و تو
میخندی
دوباره کاغذ خیس میشود
و تو
نگاه میکنی
فریادت میزنم دوباره
و تو
هیچ نمیگویی
وسکوت میکنی
تا رویا
یه خواهش
اگر برآورده شه
به دعا ایمان میارم
دلم پره
از حضور این همه حقارت خسته ام
از این همه بی شرافتی خسته ام
از این فکر باز و مثلا روشنفکری خسته ام
خسته ام
انتظار کشیدن یه چیزه و صبوری کردن یه چیزه دیگه.
سخته
خیلی هم سخته بفهمی اما سعی کنی نفهمی!
شنیدم....................بعد از ۲ سال و۵ماه و۱۰ روز
اما ترسیدم آیا من لیاقتش رو دارم؟؟؟
.....................
...........
دوستش دارم
میداند
پ.ن: دیگه نیازی نیست ۴۰ روز صبر کنم.(با اینحال این ۱۲ روز اندازه ۱۲۰ روز بود)
۳۸روز دیگه
.....آن گاه دانستم که مرا دیگر
از او
گریز نیست.
ثانیه ها قسمتان میدهم.................سریعتر...سریعتر!!!!